دانلود آهنگ جدید

تانی موزیک

امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۸
پخش آنلاین موزیک

نقد و بررسی فیلم مرد عنکبوتی : دور از خانه

دسته بندی : فیلم و سریال تاریخ : دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

« مرد عنکبوتی » یکی از عناوین مورد علاقه سونی پیکچرز است که می خواهد به هر شکلی که شده از آن سود سرشاری کسب کند تا شکست هایی که اخیرا در سینما داشته جبران شوند. برای همین هست که پیتر پارکر در نزدیک به دو دهه اخیر چند بازیگر مختلف را به خودش دیده و چندین بار هم بازسازی شده تا در نهایت سونی بتواند فرمول برنده را کشف کند و داستان را در همان راستا پیش ببرد ( البته در آن سو، وضعیت بتمنِ دی سی هم بهتر از مرد عنکبوتی نیست و آنجا هنوز فرمول برنده بعد از سه گانه نولان یافت نشده! ). « مرد عنکبوتی : دور از خانه » درباره جدیدترین ماجراجویی پیتر پارکر در لباس مرد عنکبوتی است.

داستان فیلم پس از اتفاقات فیلم « انتقام جویان : پایان بازی » رخ می دهد ( و من نمی خواهم خیلی به داستان اشاره کنم چون داستان آن یکی فیلم را لو می دهد و کسانی که فیلم را ندیده اند را به شدت خشمگین می کند! ) و پیتر پارکر ( تام هالند ) را در دنیای نوجوانانه ای به تصویر می کشد که می بایست با خالی بودن جای مرشد زندگی اش کنار بیاید. شاید بهترین اتفاق برای پیتر این باشد سفری را به همراه دوستانش آغاز کند تا به طبیعی بودن و اَبَرقهرمان نبودن عادت کند اما خیلی زود این تصمیم او با چالش جدیدی مواجه می شود که باعث می شود او یکبار دیگر برای نجات دنیا توسط فیوری ( ساموئل ال جکسون ) فراخوانده شود.

پس از تبلیغات و فروش فوق العاده « انتقام جویان : پایان بازی » ، « مرد عنکبوتی : دور از خانه » جدیدترین عنوان اَبَرقهرمانی مارول است که به سینما آمده تا پس از پایان آن داستان مسیر جدیدی را در دنیای سینمایی مارول جستجو کند. در همین راستا تغییرات ملموسی در شیوه روایت داستان در « دور از خانه » شاهد هستیم که شامل روابط شخصیت ها با یکدیگر و تغییر نگاه به پیام کلاسیک داستان یعنی « قدرت زیاد، مسئولیت زیاد هم به همراه دارد » هستیم. این پیام در دو دهه اخیر آنچنان تکراری و کلیشه ای شده که حتی در عنوان انیمیشنی این بِرند در سال گذشته که موفق به کسب اسکار شد (مرد عنکبوتی: به درون دنیای عنکبوتی ) زمانی که پیتر پارکر این جمله را تکرار می کرد، آن یکی پیتر پارکر از او می خواست که دهانش را ببندد و این جمله را تکرار نکند وگرنه او را خواهد کشت!

شاید به همین جهت باشد که اینبار در طول داستان مانند همیشه شاهد این موضوع نیستیم که پسر نوجوان داستان به دنبال بزرگ شدن و قرار گرفتن در لیست « انتقام جویان» باشد تا بتواند دنیا را نجات دهد. پیتر اینبار زندگی آرامتری می خواهد و دوست دارد با مری جین ( زندایا ) وقت بیشتری بگذراند و مثل یک نوجوان اوقات خود را سپری کند نه آنکه هر دقیقه منتظر سلام یک موجود فضایی به زمین و سپس مقابله با این موجودات باشد! این موضوع زمانی علنی می شود که خود او به این نتیجه می رسد که کمبودهای زیادی برای قرار گرفتن در جایگاهی بالاتر از جایگاه کنونی اش دارد و نمی تواند برای دنیا یک ناجی کامل مانند مرشد عزیزش باشد.

مارول آشکارا سعی کرده تا نگاهی انسانی تر به داستان « مرد عنکبوتی » ببخشد و آن حال و هوای دیوانه واری که تماشاگران با « انتقام جویان : پایان بازی » تجربه کردند را موقتاً کنار بگذارد تا شخصیت های اَبَرقهرمان داستان کمی فرصت نفس کشیدن داشته باشند! اما این تصمیم در جریان داستان خیلی به ثمر ننشسته چراکه « مرد عنکبوتی : دور از خانه » شامل سکانس های اضافه ای است که به پیشبرد روابط انسانی فیلم کمکی نمی کند و فقط باعث طولانی تر شدن دقایق داستان شده است. ما می دانیم که مری جین آشکارا قرار است نقش محوری تری در داستان داشته باشد اما در اینجا نتوانسته تاثیرگذاری خاصی بر روی پیتر پارکر و ماجراجویی های زندگی اش داشته باشد. شاید باید به او فرصت بیشتری داده می شد تا نقش تاثیرگذارتری در داستان داشته باشد؛ حداقل تا زمانی که در اواخر فیلم نگاهی انسانی داستان به قهقرا نرود و جنون آغاز نشود!

تام هالند در نقش مرد عنکبوتی یکی از نقاط قوت فیلم محسوب می شود. تماشاگران نوجوان فیلم به مراتب ارتباط بهتری با هالند برقرار خواهند کرد چراکه از نظر سن و سال و رفتارهایش، او به مراتب می تواند بیش از اندرو گارفیلد برای تماشاگر باورپذیر باشد. او مردد است و در دنیای عادی بودن و اَبَرقهرمان بودن معلق باقی مانده است، مانند تمام نوجوانانی که در این سن به قطعیت نمی دانند چه آینده ای خواهند داشت. جیک جیلنهال قطعا در مقایسه با هالند ستاره بزرگتری است ولی متاسفانه باید گفت که میستریو برای او  باز هم قرار نیست به رسم سالهای گذشته اسکاری به همراه داشته باشد! نقش او در اینجا درخششی ندارد و زیر سایه مرد عنبکوتی له شده است. جیلنهال باید دنبال راه دیگری برای کسب اسکار باشد.

اگر از من بپرسید که سرگرم کننده است؟ باید بگویم که قطعاً « مرد عنکبوتی : دور از خانه » سرگرم کننده هست اما اگر بپرسید پیشرفتی در مقایسه با گذشته داشته باید بگویم که تردید دارم! شاید پیتر پارکر اینجا آرام تر شده ( که دلیل آن متاثر از اتفاقات « انتقام جویان : پایان بازی » است ) اما این تاثر دیری نمی پاید که به یک دیوانه بازی عمیق منجر می شود. فکر میکنم که برای این آتش بازی اَبَرقهرمانی ، میانه داستان کِش دار و خسته کننده هست و می بایست کمی تعدیل تر می شد تا ضرباهنگ فیلم دچار مشکل نشود.

Likes۰Dislikes۰

نقد و بررسی فیلم شیرشاه

دسته بندی : فیلم و سریال تاریخ : دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

در حالی که بسیاری از تهیه کنندگان سینمایی به سختی به دنبال راهی برای پولسازی در سینما هستند ( در سینمای مدرن جیمز وان می تواند یک مدرس در این زمینه باشد! )، کمپانی دیزنی به واسطه گذشته پُرباری که با کمک مدیران و طراحان خلاقش ثبت شد، امروز به راحتی در حال شمردن مبالغ فروش از بازسازی آثار گذشته اش می باشد. بازسازی های دیزنی که شامل آثاری همچون « علاءالدین » و « دیو ودلبر » در چند سال گذشته می باشد، با واکنش سرد منتقدان سینمایی مواجه شده اما خانواده ها ابداً در این مورد علاقه ای به شنیدن صدای منتقدان ندارند و بصورت خانوادگی به تماشای این بازسازی ها می روند تا در عناوین پرفروش سال همیشه بخشی از سهم سینما متعلق به دیزنی باشد.

فروش عالی « علاءالدین » گواه بر این ادعاست که سیاست اقتصادی دیزنی به خوبی جواب داده و هیچ تحلیلگری نمی تواند ادعا کند که دیزنی مسیر اشتباهی را پیش گرفته است. ساخت نسخه لایو اکشن « شیرشاه » هم همین سیاست ” بازسازی ” دیزنی را دنبال می کند و باید گفت در این مورد قطعاً ثروت بیشتری سرازیر به حساب های بانکی این کمپانی سرازیر خواهد شد چراکه پیر و جوان هرکدام به سهم خود خاطرات بسیاری از انیمیشن « شیرشاه » و روایت شکسپیری آن دارند. « شیرشاه » در دورانی ساخته شد که روایت انیمیشنی تاثیرپذیری بسیار از آثار شکسپیر داشتند و این انیمیشن هم با اقتباسی غیررسمی از عنوان « هملت » توانست موفقیتی بی نظیر خلق کند که در آن موسیقی التون جان هم حماسی بود.

اما درباره نسخه بازسازی شده « شیرشاه » چه می توان گفت؟ در اولین نگاه می بایست روایت اثر را واکاوی کرد و دید که آیا نسخه آقای جان فاوریو تفاوتی با انیمیشن اصلی دارد یا خیر ( فاوریو چند سال پیش نسخه بازسازی شده « کتاب جنگل » را ساخت و فیلم بعدی اش هم ظاهراً نسخه دوم همان کتاب جنگل هست؛ ظاهراً فاوریو لذت فراوانی از ساخت بازسازی بصورت لایو اکشن از انیمیشن های مشهور می برد! ). شاید می بایست در بخش روایت اشتیاق تان را به ناامیدی تبدیل کنم چراکه مسیر داستان کپی شده از نسخه اصلی است و خلاقیتی در ایجاد قصه های فرعی یا حتی تغییر در لحن روایت هم ندارد. بسیار سخت هست که بپذیریم روایت نسخه اصلی دارای مشکلاتی بود که در این نسخه نیاز به بازسازی آن احساس می شد اما با تکیه بر این توضیح، یک سوال مهم شکل می گیرد و آن اینکه چه نیازی به ساخت بازسازی بود وقتی قرار نیست کوچکترین تغییری در قصه شاهد باشیم؟ شاید باید پاسخ را در حساب های بانکی دیزنی جستجو کنیم!

دیزنی اما هوشمندتر از آن است که اجازه دهد نظرات منفی به سوی آثارش سرازیر شود. مدیران این کمپانی همیشه راه حلی برای فرار از حجم انتقادات پیدا می کنند و در اینجا هم این فرار با ساخت جلوه های ویژه بی نظیر برای بازسازی « شیرشاه » صورت گرفته است. امکان ندارد که مخاطب فیلم به تماشای « شیرشاه » بنشیند و از کیفیت بالای بافت ها و جزئیات انیمیشن هیجان زده نشود. صادقانه باید بگویم که مدتی طول خواهد کشید که به تفاوت بین واقعیت و انیمیشن در هنگام تماشای لایو اکشن پی ببرید و پس از پی بردن هم قطعاً یکسره به تمجید از آن خواهید پرداخت. اگر می خواهید بدانید که تکنولوژی های کامپیوتری چه پیشرفتی در سالهای اخیر داشته اند، بینگو! باید به تماشای این انیمیشن بروید.

البته اگر از میزان هیجان ذهن تان از تماشای اولین قدرت گرافیکی « شیرشاه » کاسته شد ، کم کم ایرادات فیلم خودشان را نشان می دهند مثل این مورد که، چرا ما هیچ احساسی در چهره حیوانات نمی بینیم؟ پاسخ این هست که دیزنی تلاش کرده چهره ای هرچه واقع گرایانه تر به شیرها ببخشد، این یک نقطه ضعف بزرگ هست چراکه در نسخه سال ۱۹۹۴ خشم و ناراحتی و اشتیاق در چهره شیرها ( مخصوصاً سیمبا و اسکار ) آشکار بود و به ما در درک وضعیت روحی شان کمک می کرد. اما در پشت انقلاب گرافیکی که در « شیرشاه » به وقوع پیوسته، جزئیات احساسی چهره ها از بین رفته و بالطبع روح داستان هم به همراه آن جایی در داستان ندارد.

نگاهی هم به کار صداپیشگان بیندازیم. مقایسه نسخه لایو اکشن با انیمیشن ۱۹۹۴ شاید ایده خیلی خوبی نباشد چون می دانیم که همه چیز در سال ۱۹۹۴ هنرمندانه تر ساخته می شد! در لایو اکشن بازیگران مطرحی همچون دونالد گلاور ، بیانسه و چیوتل اجیوفر به صداپیشگی پرداخته اند که باید بگویم هیچ ویژگی منحصر به فردی ندارند که بتوانند با نسخه کلاسیک قابل مقایسه باشند. استفاده از ست روگن برای صداپیشگی پومبا بامزه هست و مخصوصاً خنده های ست روگن چیزی نیست که کسی بتواند این روزها از آن بگذرد! اما اگر انیمیشن سال ۱۹۹۴ را دیده باشید باید بگویم که هیچ چیز در اینجا آنقدر خاص و منحصر به فرد نیست که بتوان بهش اشاره کرد.

اینکه باید در پایان این نوشته به چه چیز منحصر به فردی در مورد لایو اکشن « شیرشاه » اشاره کنم را نمی دانم! این نسخه یک کپی کامل از انیمیشن سال ۱۹۹۴ هست و تنها تفاوتش در اینجاست که می خواهد قدرت گرافیکی خود را که بروز شده به رخ تماشاگر بکشد. این بازسازی نه تنها هیچ مزیتی نسبت به نسخه کلاسیک ندارد بلکه نکات منفی هم در آن به چشم می خورد که از دست رفتن روح انیمیشن است. روابط گرم نالا و سیمبا، تیمون و پومبا و خباثت شکسپیری اسکار که حاصل تکبر و غرور بود در نسخه لایو اکشن ضعیف تر شده اند. اما اگر در سنی هستید که نمی دانید « شیرشاه » قبلاً یک انیمیشن بوده و مستقیما به تماشای فیلم خواهید نشست، احتمالاً تبدیل به یکی از طرفدارانش خواهید شد.

Likes۰Dislikes۰

نقد و بررسی فیلم روزی روزگاری در هالیوود

دسته بندی : فیلم و سریال تاریخ : دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

خبر ساخته شدن فیلم « روزی روزگاری در هالیوود » در حالی منتشر شد که به دلیل فساد اخلاقی هاروی واینستاین، تهیه کنندگی همیشگی کارهای تارانتینو، این کارگردان با چالش های فراوانی مواجه شد. با اینحال خیلی طول نکشید که تارانتینو تهیه کننده معتبری را بیابد و از ستاره های مطرحی همچون لئوناردو دی کاپریو، برد پیت و البته آل پاچینو در فیلم بهره ببرد. نخستین نمایش فیلم « روزی روزگاری در هالیوود » در جشنواره فیلم کن انجام شد و با استقبال بسیار مناسب تماشاگران و کارشناسان سینمایی همراه شد. با اینحال جز یک جایزه به سگِ فیلم (!) دستاورد دیگری نصیب تارانتینو در آن جشنواره نشد تا زمان اکران رسمی فیلم فرا برسد و علاقه مندان به سینما ببینند که پس از تجربه جذاب « هشت نفرت انگیز »، تارانتینو اینبار قرار است چه دستاوردی در سینما بدست آورد.

داستان فیلم در سال ۱۹۶۹ روایت می شود و ما در این دوران با بازیگری افول کرده به نام ریک ( لئوناردو دی کاپریو ) مواجه هستیم که نه تنها در بازیگری بلکه در زندگی شخصی نیز فردی شکست خورده محسوب می شود. صمیمی ترین دوست او به نام کلیف ( برد پیت ) که از لحاظ شخصیتی با خودِ ریک تفاوت های زیادی دارد، تقریباً تنها انسان ارزشمند باقی مانده در زندگی ریک می باشد. کلیف علاوه بر دوستی با ریک، بدلکار او نیز محسوب می شود و در پروژه های سینمایی در کنار اوست. اما پس از اینکه برنامه تلویزیونی ریک کنسل می شود، وضعیت برای او و کلیف بغرنج تر می شود تا اینکه ماروین ( آل پاچینو ) از راه می رسد و برای ریک یک برنامه وسترن آمریکایی در تلویزیون مهیا می کند تا او سقوط را تجربه نکند. این در حالی است که ریک خانه ای هم در همسایگی رومن پولانسکی و شارون تیت ( مارگوت رابی ) خریداری کرده و…

شاید اگر می خواستیم در عصر حاضر یک تعریف جامع و بی نقص از پایان دوران طلایی هالیوود در شهر لس آنجلس داشته باشیم، هرگز نمی توانستیم آن را به سبک و سیاقی که تارانتینو در فیلم « روزی روزگاری در هالیوود » ترسیم کرده به تصویر بکشیم. تارانتینو از ابتدای دوران کاری اش همواره عاشق سینمای کلاسیک هالیوود و البته آکشن های رده ب بوده است بطوریکه می توان تقریباً در تمامی آثارش ردپایی از ارجاعات به این آثار حالا دیگر فراموش شده هالیوود یافت. او اما اینبار فرصت یافته که با فیلم جدیدش به قلب معادلات کلاسیک ساخت فیلم سری بزند و مناسبات گوناگون آن را به تصویر بکشد و باید گفت در این راه به بهترین شکل ممکن عمل کرده است. او با ضدقهرمانش به نام ریک، ما را به لوکیشن های مختلف فیلمسازی می برد و از وسترن گرفته تا چالش های بازیگران در دوران افول شان در دهه ۶۰ که پایان دوران طلایی هالیوود محسوب می شود، یک روایت تاریخی دقیق را به تصویر می کشد.

تارانتینو برای روایت قصه اش البته که امضای همیشگی خود را پای اثرش زده و امکان ندارد که پس از تماشای فیلم و در صورت عدم اطلاع از نام کارگردان، ندانید که فیلم متعلق به تارانتینو است. « روزی روزگاری در هالیوود » از بابت بکارگیری خشونت های سبکِ تارانتینو در اینجا در مقایسه با آثار قبلی اش آرام تر بوده اما در مقابل، طنازی فیلمنامه به سبک تارانتینو، تا حد زیادی افزایش پیدا کرده و در اجرا نیز به بهترین شکل ممکن انجام شده است. فصل آغازین فیلم سرشار از موقعیت های بامزه و عجیبی است که ظرافت پرداخت سینمایی در آن موج می زند بطوریکه در مواجه با هرکدام از آنها تماشاگر با صدای بلند به خنده خواهد افتاد. خنده ای که حس دوگانه ای را به همراه دارد چراکه آنچه که بر تصویر نقش بسته، روایتی واقعی از مناسبات لس آنجلسی گاهاً حماقت آمیز در دوران کلاسیک بوده است.

« روزی روزگاری در هالیوود » به خوبی توانسته از فرآیند ستاره سازی در هالیوود انتقاد کرده و تصاویری از قهرمانان پوشالی ترسیم نماید که در مقابل دوربین بی همتا محسوب می شوند اما خارج از کادر، انسانهای اغلب شکست خورده ای محسوب می شوند که در پی راهی برای فرار از مشکلاتی هستند که نظام های استودیویی برای آنها بوجود می آورد. به این ارجاعات جذاب سینمایی که می تواند یک منبع غنی برای علاقه مندان به پژوهش درباره هالیوود باشد، باید توجه عمیق به جزئیات صحنه را نیز ستود. طراحی صحنه فیلم یکی از بهترین های چند سال اخیر سینما محسوب می شود و ارزش کار زمانی افزایش می یابد که بدانیم « روزی روزگاری در هالیوود » اثر ساکنی محسوب نمی شود و هر چند دقیقه ما را به محیط جدیدی در سال ۱۹۶۹ می برد. تلاش سازندگان برای زنده کردن این سالها در فیلم، ستودنی است و می تواند یک کلاس آموزشی باشد.

در روایت قصه نیز تارانتینو کماکان منحصر به فرد ترین کارگردان تاریخ سینما محسوب می شود. فیلم جدید او چندان ارتباطی با دیگر آثار این روزهای سینما ندارد و حتی در بخش روایت نیز پیرو جریان روزِ سینمای جهان نیست. او به مانند همیشه اثری خلق کرده که تکه پازل های مختلف را در بهترین نقطه ممکن در کنار هم می چیند و زمانی هم که در حال چیدن پازل هاست، غافلگیر های متعدد و بی نظیری خلق می کند تا ذهن تماشاگر دچار انفجار شود! تارانتینو البته همانطور که اشاره شد، در « روزی روزگاری در هالیوود » از میزان خشونت های همیشگی اش تا حدی کاسته اما حتی در این شرایط نیز با تسلطی مثال زدنی، زمانی که لحظه خشونت از راه برسد تماشاگرش را میخکوب و غافلگیر می کند و در بهترین لحظه ممکن ذهن او را از پیش بینی های احتمالی خالی می کند.

رابطه گرم میان ریک و کلیف یکی از نکات مثبت فیلم محسوب می شود که نقش بسزایی در تاثیرگذاری شوخی های فیلم ایفا کرده است. تارانتینو بدون شک استاد موقعیت شناسی در ساخت لحظات کمیک است و زمانبندی اجرای آن را به درستی می داند. در « روزی روزگاری در هالیوود » او با دو ستاره ای همکاری کرده که آنها نیز از بهترین های هالیوود محسوب می شوند و در اجرای موقعیت کمیک بهترین عملکرد را داشته اند. شاید اگر بازی عالی دی کاپریو و برد پیت نبود، شوخی های فیلم نمی توانست تا این حد بامزه و تاثیرگذار از آب درآید. مارگوت رابی هم اگرچه سهم کمتری از این دو در پرده نقره ای دارد و احتمالاً تارانتینو ملاحظاتی در به تصویر کشیدن این شخصیت در فیلم داشته، اما او نیز در فیلم درخشان است و البته آل پاچینویی که حضوری کوتاه در فیلم دارد اما به اندازه کافی تصویر را غنا بخشیده که بتوان حتی از حضور کوتاه او در فیلم لذت وافری برد.

« روزی روزگاری در هالیوود » در یک سوم پایانی به ویرانگری همیشگی آثار تارانتینو می رسد. او به خوبی می داند که برای ساخت یک فیلم می بایست ضربه نهایی را در یک سوم پایانی به ذهن مخاطب وارد کند و او را در شوک فرو ببرد. ویژگی که در تمام آثار گذشته این کارگردان از « هشت نفرت انگیز » گرفته ، « حرامزاده های بی آبرو » و « جانگوی آزاد شده » نقش پر رنگی داشت و حالا در « روزی روزگاری در هالیوود » نیز به ثمر نشسته و تماشاگر را با یک غافلگیری ویژه به حال خود رها می کند تا ساعتها پس از پایان فیلم، به ماجرا و جزئیاتی که تماشا کرده بیندیشد. تماشاگری که از تماشای مفهوم واقعی سینما در طول فیلم لذت برده و نه تنها برشی از تاریخ هالیوود را شاهد بوده، بلکه یک قصه جذاب و سراسر بامزه را شاهد بوده که قطعاً در فصل جوایز اسکار حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت. در روزگاری که سینما با مفهوم کلاسیک خود بیگانه شده و جلوه های ویژه حرف اول و آخر را می زنند، « روزی روزگاری در هالیوود » می تواند مانند یک الماس درخشان برای علاقه مندان به سینمای دیوانه وار تارانتینویی و روایت کلاسیک هالیوودی باشد.

Likes۰Dislikes۰

قد و بررسی فیلم سریع و خشمگین : هابز و شاو

دسته بندی : فیلم و سریال تاریخ : دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸

سری فیلمهای « سریع و خشمگین » در ابتدا قرار بود صرفاً یک اثر اکشن ماشین محور معمولی در سینما باشد و راه بسیاری از اکشن های فراموش شده سینما را طی کند، اما از قسمت پنجم که سرعت و مدل ماشین های مختلف جایش را به انفجار و باروت داد، این سری از آثار نیز موفق شدند تا تماشاگران بیشتری را به سالن های سینما بکشانند و فروش بیش از یک میلیارد دلار را در سراسر جهان تجربه نمایند. در این شرایط طبیعی بود که تهیه کنندگان به هر نحوی تلاش نمایند تا این قصه را در سالن های سینما نگه داشته و پول های بیشتری به جیب بزنند که ساخت اسپین آف از « سریع و خشمگین » در همین راستا می باشد. اثری که قصه دو شخصیت موفق « سریع و خشمگین » یعنی هابز و شاو را روایت می کند و آنها را درگیر ماجراهای مستقلی می کند که در آن خبری از وین دیزل و رفقایش نیست.

نباید خیلی در فیلم « هابز و شاو » به دنبال داستان بگردید اما اگر قرار باشد قصه اثر را روایت کنیم، ماجرا درباره یک عدد ویروس مرگباری هست که مطابق معمول قرار هست عالم و آدم را دچار بحران کند و معادلات سیاره زمین را برای همیشه تغییر دهد. در این شرایط که نه گروه ها و نه ارتش تمام کشورهای جهان هم نمی توانند جلوی مشکلات را بگیرند، هابز ( دواین جانسون ) و شاو ( جیسون استاتهام ) که اولی ماموری درستکار بوده و دومی قانون شکنی مشهور، علی رغم اختلافات شدیدی که با یکدیگر دارند، مجبور می شوند مثل دو دوست خوب و مهربان در کنار هم قرار بگیرند تا جهان را نجات دهند و یک عدد انسان سایبورگ شده اَبَرقهرمان به نام بریکستون ( ادریس البا ) را نیز از سر راه بردارند اما…

همانطور که اشاره شد، نباید در « هابز و شاو » به دنبال فیلمنامه و پیچش های داستان و روی هم رفته، عناصر پر اهمیت فیلمنامه نویسی بود. قصه از بی اهمیت ترین بخش های فیلم محسوب می شود و خلاصه داستان یک خطی هم صرفاً بهانه ای است برای تعقیب و گریز آدمهای داستان و تقابلشان در لوکیشن های مختلف. البته فیلم در مقاطعی مباحثی در حوزه خانواده و ارزش دوستی و مسائلی از این دست را مطرح می کند تا مخاطبش به جای تماشای مستمر شلیک و لگد، کمی هم درس زندگی بیاموزد! لحظاتی که قطعاً بی ارزش ترین بخش های فیلم را تشکیل می دهند!

« هابز و دشاو » با ویژگی های اصلی سری فیلمهای « سریع و خشمگین » به نمایش درآمده با این توضیح که اندک بخش هایی که در عنوان اصلی به عنوان ” درام ” و ” منطق ” استفاده می شد نیز در اینجا بطور کامل به حال خود رها شده اند تا اثر یکدست و تخیلی تر از هر زمان دیگر باشد. اگر در سری فیلمهای « سریع و خشگمین » ماشین های معمولی با زندگی های معمولی تر می دیدیم، در اینجا سازندگان بطور کامل واقعیت را کنار گذاشته اند و بصورت رسمی یک سایبورگ اَبَرقهرمان شده را به داستان اضافه کرده اند تا در روزهایی که اَبَرقهرمانان در سینما جولان می دهند، « سریع و خشمگین »هم از این قافله عقب نماند و بتواند سهمی از سایبورگ ها داشته باشد.

اکشن دیوانه وار فیلم بیش از هر زمان دیگر منطق را به حال خود رها کرده و تبدیل به یک نسخه بی نظیر از بازیهای کامپیوتری شده است. در « هابز و شاو » هرچیز و هر مکانی معنی نسبی دارند و نمی توان با قطعیت درباره ثبات آن اظهار نظر کرد. شاید در لحظاتی از فیلم یک کامیون و فروشگاه در گوشه ای از خیابان قرار گرفته باشند و بی سر و صدا مشغول فعالیت خودشان باشند اما این به معنای آن نیست که آنها همیشه قرار هست در جای خودشان باشند! « هابز و شاو » از پائین آوردن یک بالگرد با خودرو در یک روز عادی گرفته تا پروازهایی بر فراز آسمان که فشار هوا و اکسیژن و موارد چالش برانگیز کوچکترین تاثیری بر عملکرد آدمها ندارد، تماماً منطق را در ساخت سکانس های اکشن کنار گذاشته که البته اتفاق جدیدی نیست و پیش از این سری فیلمهای « سریع و خشمگین » نیز با اتومبیل رانی در طبقات انتهایی آسمان خراش ها، سهم خود را از نقض فیزیک ایفا کرده بود!

فارغ از تخیل فیلم که از جایی به بعد حتی به آثار مارول نیز طعنه می زند، باید به شیمی مناسبی که میان دواین جانسون و جیسون استاتهام برقرار شده نیز اشاره کرده که در « سریع و خشمگین » نیز از نکات مثبت فیلم بود. این دو در اینجا فرصت کاملی برای تشکیل یک تیم دو نفره به سبک « بادی کاپ » در اختیار داشته اند که نتیجه کار نیز امیدوار کننده است. البته فیلم در زمان طولانی بیش از ۲ ساعته اش، شوخی های بسیار بیشتر از ظرفیت خود درباره دواین جانسون و جیسون استاتهام به کار می گیرد که نتیجه معکوس داشته و منجر به یک بی مزگی مفرط گردیده است. اما روی هم رفته شاید اگر این دو در اثر حضور نمی داشتند، تحمل شوخی های بی مزه فیلم بر روی پرده نقره ای به مراتب سخت تر می شد. ادریس البا هم در نقش منفی فیلم حضور موثری دارد و با نقض دائم علم فیزیک، هیجان مخاطبان را افزایش داده است.

درباره « هابز و شاو » نمی توان به نکات بیشتری اشاره کرد. فیلم یک اثر کارتونی با اکشنی فانتزی است که از آغاز تا انتها سعی دارد با عجیب و غریب ترین روش های ساخت جلوه های ویژه تماشاگر را سرگرم کند و به نظر می رسد که در انجام اهدافش نیز موفق بوده باشد. نکته مهم درباره « هابز و شاو » اینجاست که از ابتدا تکلیفش با مخاطب مشخص است و بازار هدف خود را می شناسد. این یک اثر به سبک « سریع و خشمگین » می باشد و به هنگام تماشای آن بطور کامل باید فیلمنامه حماقت آمیز اثر را فراموش کرده و با خوراکی هایی که احتمالاً در کنارتان قرار خواهید داد، به تماشای نقض مکرر قوانین فیزیک بنشینید و از این میزان حماقت های انسانی بر پرده سینما لذت ببرید که گاهی حسابی مضحک و غیرمنتظره هستند!

Likes۰Dislikes۰

متهم شدن کوین اسپیسی به آزار جنسی یک جوان و قطع همکاری‌اش با سریال «خانه پوشالی»، باعث شد که هالیوود و شبکه نتفیلیکس میلیون‌ها تماشاگر خود را از دست بدهند و ضرر کنند.

به گزارش مووی مگ به نقل از خبرآنلاین، دادگاهی که به اتهامات تعرض جنسی کوین اسپیسی، بازیگر سرشناس هالیوود، رسیدگی می‌کرد، پرونده شکایت او را مختومه اعلام کرد. اما با این‌حال، به گفته کارشناسان، این به معنای بی‌گناهی او نیست.

این تصمیم توسط دادگاه زمانی گرفته شد که شاکی پرونده حاضر نشد مدرک معتبری از این موضوع ارائه دهد. در ابتدا شاکی مدعی بود یک گوشی موبایل را که مستنداتی از این واقعه در آن است ، به دادگاه ارائه خواهد داد و بعد ادعا کرد گوشی را گم کرده است. کوین اسپیسی ۵۹ ساله متهم است، به یک پسر ۱۸ ساله مشروب و سپس او را آزار داده است.

بعد از رای دادگاه، خانواده مردی که کوین اسپیسی را متهم به آزار جنسی کرده بود، گفتند از این که دادستان‌های ماساچوست تصمیم گرفتند اتهامات علیه این بازیگر را رد کنند، بسیار ناامید شدند.

کوین اسپیسی که از سوی برخی افراد متهم به آزار جنسی شده بود، نقشش را در سریال «خانه پوشالی» از دست داد. همین باعث شد که شبکه نت‌فلیکس میلیون‌ها بیننده خود را از دست بدهد، چرا که اسپیسی طرفداران بسیاری دارد.

ریکی کلایمن، تحلیلگر مسائل حقوقی اخبار شبکه «سی بی اس» در واکنش به ختم پرونده اسپیسی گفت: «این که دادستان‌ها تصمیم گرفتند اتهام اسپیسی را رد کنند به هیچ عنوان دلیل بر آن نیست که اسپیسی بی گناه است و مطلقا تبرئه شده است، بلکه تنها به این دلیل است که شاکی مدارک کافی برای ارائه ندارد.»

Likes۰Dislikes۰